يادمون نره يه روز خيلي ساده و بي ادعا پا به اين دنيا گذاشتيم تا شوق زنده بودن رو تجربه كنيم. وقتي تازه شروع كرديم، بي خيال بي خيال، خيلي بهمون خوش مي گذشت. اما هر چي جلوتر رفتيم و بزرگتر شديم، ديديم داره پستي ها و بلندي هاي زندگي بيشتر مي شه ؛ ديگه نمي شه مثه قبل قدم به قدم جلو رفت بدون اينكه تو مسير، سنگ هاي جاده پاهاتو آزار نده. به هر ايستگاهي كه رسيديم و هر مانعي كه پشت سر گذاشتيم، كلي تجربه ازش كسب كرديم و كوله بارمون رو پرتر از قبل روي شونه هامون گذاشتيم و پيش به سوي آينده. اما الان كه دارم فكر مي كنم مي بينم كه تمام عمر در حال امتحان دادن بوديم و تا وقتي هم كه برسيم به آخر در حال امتحان دادن باقي مي مونيم. ولي اينا اهميت نداره، مهم اينه كه از چند تا امتحان سربلند بيرون اومديم و در چند تا رد شديم. اميدوارم جزء اون دسته از آدم هايي باشيم كه امتحاناشونو با نمره هاي خوب پاس كردن اما اگه خوب هم نداديم، نبايد دلگير بشيم، هميشه هر شكست پلي براي پيروزي هاي بعديه. خلاصه اينكه بايد حواسمونو خيلي جمع كنيم تا امتحاناي بعدي رو خراب نكنيم و آخر اين راه بازنده بازي ما نباشيم و بتونيم با نمره قبولي از دانشگاه زندگي فارغ التحصيل بشيم. به قول دوستي زندگي مثه يه امتحان ديكته اس، مدام غلط مي نويسي و پاك مي كني ، هي مي نويسي و پاك مي كني، غافل از اينكه يه روز مي گن ورقا بالا.
